تبلیغات
shoke - مطالب ابر اس ام اس های عاشقانه
shoke
وبسایت تفریحی شوک1 به مدیریت:مهدی کناررودی
  صفحه نخست       |       جوک1       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی،
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند،
كبوترت در حسرت پر كشیدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نكن!
تمام این سالها كنار ِ من بودی!
كنار دلتنگی ِ دفاترم!
در گلدان چینی ِ اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودی و من با تو بودم!
مگر نه كه با هم بودن،
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهای نو سروده باران و بسه را
برای تو خواندم!
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب ِ تو را،
از آنسوی سكوت ِ خوابهایم شنیدم!
تازه همین عكس ِ طاقچه نشین ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!
فرقی نداشت كه فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِ‌انزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی!?

پیام های دیگران ( 10)        link        جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - محمد حسین


به چشمای خودت قسم
دیگه بهت نمی رسم
وصال تو خیالیه
وای كه دلم چه حالیه
بازیای عروسكی
آخ كه چه حیف شد كودكی
یه كم برس باز به خودت
می خوام بیام تولدت
اونوقتا اینجوری نبود
راهت به این دوری نبود
حالا كه عاشقت شدم
نیستی دیگه مال خودم
پاییز چه فصل زردیه
عاشقیم چه دردیه
گم شده باز بادبادكم
تو نمی یای به كمكم ؟
می خوام دستاتو بگیرم
تو بمونی من بمیرم
عاشقی ام نوبتیه
آخ كه چه بد عادتیه
من نگرانم واسه تو
قبله ی دیگران نشو
اشكم به این زلالیه
دل تو از من خالیه
تو مه عشق تو گمم
هلاك یه تبسم
تو شدی مال دیگری
چه جور دلت اومد بری
قفلا كه بی كلید شدن
چشا به در سفید شدن
چه امتحان خوبیه
دوریت عجب غروبیه
بارون شدیده نازنین
از تو بعیده نازنین
خاطره رو جا نذاری
باز من و تنها نذاری
اونوقتا مهمونت بودم
دنیا رو مدیونت بودم
اونقتا مجنونم بودی
كلی پریشونم بودی
قصه حالا عوض شده
صحبت یه تولده
قلبت رو دادی به كسی
یه كم واسم دلواپسی
می ترسی كه من بشكنم
پشت سرت حرف بزنم
من منی كه بوسیدمت
تو اون غروب كه دیدمت
تو واسه من ناز می كنی
ناز می كشم باز می كنی ؟
این رسمشه نیلوفرم
من كه ازت نمی گذرم
ستارمون یادت می یاد
دلواپسم خیلی زیاد
فقط تماشا می كنی
بعد عشق و حاشا می كنی
می گی گذشت گذشته ها
چه راحتن فشرته ها
سر به سرم كه نذاری
بگو یه كم دوسم داری ؟
نمی مونی من می مونم
میری یه روزی می دونم
اولا مهربونترن
اونایی كه همسفرن
اشك منم كه جاریه
نگه دار یادگاریه
می سپرمت دست خدا
یه كم دوستم داشتی بیا

**************

این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه هایه صفحه آشفتگیه
گردای روی آینه فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه کم کبوتر شدنه
این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائیه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائیه
این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

پیام های دیگران ( 5)        link        جمعه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٥ - محمد حسین


به شقایق سوگند که تو برخواهی گشت

 من به این معجزه ایمان دارم ...

 " منتظر باید بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "

*****************************************

می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

*****************************************

نگاهی كردومن را دربه در كرد

 یقیین كرد عاشقم بعدش سفر كرد

 شكستی خورد آمد تا بماند

 ولی من رفته بودم او ضرر كرد

*****************************************

 اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده

 قبل تو هر کی بوده تمام تار و پود سوزونده

همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه های مو بردن آخرین عشقم تو بکن

*****************************************

نفرین به عشق و عاشقی

نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!

نفرین به من... نفرین به تو... نفرین به عشقِ من و تو!

به ساده بودنه منو... به اون دلِ سیاهِ تو!

*****************************************

 از وقتی رفتی هیچ کسی هم درد و هم رازم نشد

 هیچ کسی حتی یک دفعه هم غصهء سازم نشد

رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون

دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

 

*****************************************

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

 دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشق پاکی که پر از یاد تو بود

و به یک قلب یتیم

 که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود

تو برو برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم

*****************************************  

 تو که قدر وفا مو ندونستی

 میشد یه رنگ بمونی نتونستی

گمون نکن که تو دستات یه اسیرم

دگه قبلم و از تو پس میگیرم

*****************************************

زیادی خوبی كردم 

 رفتی نموندی با ما

 آخر خط رسیده

 دوسم نداری حالا

 ***

با رقیبم نشستی

گفتی همین كه هستی

 رفتی و بی تفاوت

 دل منو شكستی

 *****

یه روزی بر میگردی

 وقتی كه خیلی دیره

 خیال میكردی قلبم

 بدون تو میمیره

 *****

خیال میكردی هیچوقت

 دست تو رونمیشه

 بازی دیگه تمومه

 برو واسه همیشه

****

دلم گرفته از تو

از عاشقی حرف نزن

 آخر قصه ما

 نه تو میمونی نه من

 

 *****************************************

وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه

وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه

از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از رفتنت میسوزم

 کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

حالا عکست تنها یادگار از تو

خاطراتت تنها باقی مونده از تو

وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجود

 کاش از اول نمیدونستی من عاشق تو بودم

*****************************************

آخ که دیگه یادش نیست 

 که می گفت دلدارم باش

پیام های دیگران ( 8)        link        یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤ - محمد حسین


و این بار فروغ :

روز اول پیش خود گفتم
دگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیك با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
برسر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می كشت
باز زندانبان خود بودم ....

------------------------

او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فكر لذت و غافل كه من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را

 

-----------------------

باز هم قلبی به پایم اوفتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یك نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه لبهای من
تشنه یی سیراب شد ‚ سیراب شد

 

----------------------

عشقی كه ترا نثار ره كردم
در سینه دیگری نخواهی یافت
زان بوسه كه بر لبانت افشاندم
سوزنده تر آذری نخواهی یافت
در جستجوی تو و نگاه تو
دیگر ندود نگاه بی تابم
اندیشه آن دو چشم رویایی
هرگز نبرد ز دیدگان خوابم
دیگر به هوای لحظه ای دیدار
دنبال تو در بدر نمیگردم
دنبال تو ای امید بی حاصل
دیوانه و بی خبر نمی گردم

-----------------------------

 

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری كه مرا یاد كند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد كند
خود ندانم چه خطایی كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر كجا مینگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید كه مرا دریابد
ورنه دردیست كه مشكل برود
تا لبی بر لب من می لغزد
می كشم آه كه كاش این او بود
كاش این لب كه مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود
می كشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود كه چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده كه بود
شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم كه ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با كه گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چكار آیدم این زیبایی
بشكن این آینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید كه من
جز از او همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نیست
فاش گویید كه عاشق هستم
قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید كه پیغام از كیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست

----------------------------

باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده یی چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه ای وای این اوست
در دلم از نگاهش هراسی
خنده ای بر لبانش گذر كرد
كای هوسران مرا میشناسی
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من كه دیوانه بودم
وای بر من كه من كشتم او را
وه كه با او چه بیگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج
كی شد از عشق من حاصل او
با غروری كه چشم مرا بست
پا نهادم بروی دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاك سیاهش نشاندم
وای بر من خدایا خدایا
من به آغوش گورش كشاندم
در سكوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید
چشم من از دل تیرگیها
قطره اشكی در آن چشمها دید
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا كه در پایش افتم به خواری
تا بگویم كه دیوانه بودم
می توانی به من رحمت آری
دامنم شمع را سرنگون كرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله كردم مرو ‚ صبر كن ‚ صبر
لیكن او رفت بی گفتگو رفت
وای برمن كه دیوانه بودم
من به خاك سیاهش نشاندم
وای بر من كه من كشتم او را
من به آغوش گورش كشاندم

----------------------

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا كه در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لكه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

 

------------------------------

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و میدانم
چرا بیهوده می گویی دل چون آهنی دارم
نمیدانی نمیدانی كه من جز چشم افسونگر
در این جام لبانم باده مرد افكنی دارم
چرا بیهوده میكوشی كه بگریزی ز آغوشم
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی

 

 

 

 

پیام های دیگران ( 3)        link        سه‌شنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٤ - محمد حسین


خدایا مرا از دست شیطان و انسانهای شیطان صفت ایمن نگاه دار

-------------------------------------------

دل تو مثل دلم اینهمه دلتنگ كه نیست
بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نیست
همه حرفات پر كذب و پرنیرنگ و فریب
عشق من مثل تو و عشق تو بیرنگ كه نیست
تنم اینجاست همه فكر وخیالم پیش تو
تو كه آرومی، آخه تو دل تو جنگ كه نیست
وقتی که رفتی ، واسه من حتی دلت تنگ نشد
خونه ی عشق و شناختن كار هر سنگ كه نیست

---------------------------------------

توی خاک باغ خونه
یه روزی دست زمونه
مارو کاشت با مهربونی
پیش هم مثل دو دونه
ما تو باغ مأوا گرفتیم
بارون اومد پا گرفتیم
دوتایی تو خاک باغچه
ریشه کردیم جا گرفتیم
غافل از رنگ گلامون
غم فردای دلامون
توی خاک زیر یه بارون
توی باغ روی زمین
گل اون شد گل سرخ
گل من زرد و غمین
گل اون گلهای شادی
گل من گلهای درد
اون تو گلخونه ی گرمِ
من اسیر باد سرد

----------------------

بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت
بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت

بی تو ای شوق غزل‌آلوده‌یِ شبهای من
لحظه‌ای حتی دلم با من هم‌آوایی نداشت

آنقدر خوبی كه در چشمان تو گم می‌شوم
كاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت!

این منم پنهانترین افسانه‌یِ شبهای تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت

در گریز از خلوت شبهایِ بی‌پایان خود
بی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایی نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زیر بارانِ نگاهت شعر معنایی نداشت

پشت دریاها اگر هم بود شهری هاله بود
قایقی می‌ساختم آنجا كه دریایی نداشت

پشت پا می‌زد ولی هرگز نپرسیدم چرا
در پس ناكامیم تقدیر جاپایی نداشت

شعرهایم می‌نوشتم دستهایم خسته بود
در شب بارانی‌ات یك قطره خوانایی نداشت

ماه شب هم خویش می‌آراست با تصویرِ ابر
صورت مهتابی‌ات هرگز خودآرایی نداشت

حرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبود
یا اگر هم بود ، حرفی از نمی آیی نداشت

عشق اگر دیروز روز از روز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها دیروز، فردایی نداشت

بی تواما صورت این عشق زیبایی نداشت
چشمهایت بس كه زیبا بود زیبایی نداشت

 


 

پیام های دیگران ( 4)        link        یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤ - محمد حسین


قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما

۲ بهمن ۱۳۸۴

پیام های دیگران ( 3)        link        یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤ - محمد حسین


*زندگی*

بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است
نغمه ام دلگیر و افسرده است
نه سرودی؛ نه سروری
نه هماوازی نه شوری
زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است.
یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است.
این چه آیینی؟ چه قانونی؟ چه تدبیری است؟
من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر
من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر
من سرودی تازه می خواهم
جنبشی؛ شوری؛ نشاطی، نغمه ای، فریادهایی تازه می جویم
من به هر آیین و مسلک کو، کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر
من تو را در سینه امید دیرینسال خواهم کشت
من امید تازه می خواهم
افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم
کرم خاکی نیستم اینک تا بمانم در مخاک خویشتن خاموش!
نیستم شبکور که از خورشید روشنگر بدوزم چشم
آفتابم من که یکجا، یکزمان ساکت نمی مانم.
با پر زرین خورشید افق پیمای روح خویش
من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش می کنم هر روز
جویبارم من که تصویر هزاران پرده در پیشانیم پیداست
موج بی تابم که بر ساحل صدفهای پری می آورم همراه
کرم خاکی نیستم. من آفتابم.
جویبارم، موج بی تابم،
تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پرواز ماندن؟
تا به چند اینگونه با صد نغمه بی آواز ماندن؟
شهپر ما آسمانی را به زیر چنگ پرواز بلندش داشت
آفتابی را به خواری در حریم ریشخندش داشت
گوش سنگین خدا از نغمه شیرین ما پر بود
زانوی نصف النهار از پایکوب پر غرور ما
چو بید از باد می لرزید
اینک آن آواز و پرواز بلند و این خموشی و زمینگیری؟
اینک آن همبستری با دختر خورشید
و این همخوابگی با مادر ظلمت
من هر گز سر به تسلیم خدایان هم نخواهم داد،
گردن من زیر بار کهکشان هم خم نمی گردد
زندگی یعنی تکاپو
زندگی یعنی هیاهو
زندگی یعنی شب نو، روز نو، اندیشه نو
زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه نو
زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد
زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذیرد
زندگی بایست یک دم "یک نفس حتی"
ز جنبش وا نماند.
گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد.


زندگی همچنان آب است
آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند می گیرد.
در ملال آبگیرش غنچه لبخند می میرد.
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند.
مرغکان شوق در آئینه تارش نمی جوشند.
من سر تسلیم بر درگاه هر دنیای نادیده فرو می آورم جز مرگ.
من ز مرگ از آن نمی ترسم که پایانیست بر طور یک آغاز.
بیم من از مرگ یک افسانه دلگیر بی آغاز و پایان است.
من سرودی را که عطری کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمی خواهم.
من سرودی تازه خواهم خواند، کش گوش کسی نشنیده باشد.
من نمی خواهم به عشقی سالیان پایبند بودن
من نمی خواهم اسیر سحر یک لبخند بودن
من نه بتوانم شراب ناز از یک چشم نوشیدن
من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسیدن
من تن تازه، لب تازه، شراب تازه، عشق تازه می خواهم.
قلب من با هر تپش یک آرمان تازه می خواهد.
سینه ام با هر نفس یک شوق، یا یک درد بی اندازه می خواهد
من زبانم لال- حتی یک خدا را سجده کردن، قرن ها او را پرستیدن، نمی خواهم.
من خدای تازه می خواهم
گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را
گرچه او رونق دهد آیین مطرود بت پرستی را
من به ناموس قرون بردگیها یاغیم
یاغیم من، یاغیم من. گو بگیرندم، بسوزندم
گو به دار آرزوهایم بیاویزند
گو بسنگ ناحق تکفیر
استخوان شعر عصیان قرونم را فرو کوبند
من از این پس یاغیم دیگر.

دکتر هوشنگ شفا

پیام های دیگران ( 4)        link        پنجشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٤ - محمد حسین





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر های عاشقانه، اس ام اس های عاشقانه،
ارسال شده در: شنبه 2 مرداد 1389 :: توسط : مهدی کناررودی
یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ...

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای بایش روی دل جا مانده بود ......


اما همیشه هر شروعی پابانی هم داره .. پایان تلخی که هر روزش بد تر از مرگه ولی با گذشت زمان اون تلخی هم برات طعم شیرینی داره ،


می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لكه عشق

زینهمه خواهش بیجا و تباه

همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه

تجربه و خاطره و گذر عم
ر





وقتی به گذر عمرم نگاه میکنم می بینم که ..... کاش هنوز 15 سالم بود تا اشتباهاتم رو تکرار نمی کردم ولی اینم می دونم 5-6 ساله دیگه هم به میگم کاش 25 سالم بود تا اشتبا......
سالهاس که سنگینی گذر ثانیه ها روی دوشم حس میکنم



وقتی به خودم فکر میکنم می بینم این ترانه ابی چقدر باهام صادقه

مثله پروانه ای در مشت
چه آسون میشه ما رو کشت




اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم .

به خاطره همین دیگه بوم خاطراتم رو روبروی نقاش نمی ذارم
تا به آرامی آغاز به مردنم کنم .




پیام های دیگران ( 60)        link        جمعه ۱ تیر ،۱۳۸٦ - محمد حسین







داشتم به آهنگ گوش می کردم دیدم جالبه ... هر کی می آد و دو سه روزی مهمون دلمونه و بعد میره دوباره من می مونم و تنهائی و بازم تکرار و تکرار و تکرار حالا تا کی نمی دونم ولی هر چی باشه از زندگیم خیلی راضیم ولی آینده .........


یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما...

 

از تو هیچوقت نبریدم ، تورو از خودم می دیدم

 

پشت سر همه غریبه ، روبروم دیدم فریبه

 

اما فکر کردم کنارم...

 

شونه های یک رفیقه

 

داشتم اشتباه میکردم.

 

تو رفیق من نبودی ، من تا آخر با تو بودم...

 

تو از اولم نبودی

 

داشتم اشتباه می کردم...

 

که تموم زندگیمو من به دستای تو دادم

 

حالا اینجا تک و تننها... برگ خشک بی درختی، غرق بادم

 

نوش جونت اگه بردی

 

نوش جونت هرچی خوردی

 

تورو هیچ وقت نشناختم...

 

نوش جونم اگه باختم.

 

تو منو ساده گرفتی.

 

زدی رفتی مفتی مفتی

 

اما اون روز رو می بینم که به زانوهات می افتی...

 

تو به زانوهات می افتی...!


پیام های دیگران ( 15)        link        یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - محمد حسین


یادم باشه که :

قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما

دقیقاً 1 سال از آخرین فصل زندگیم هم گذشت
تا امروز به قولم عمل كردم




کلمه فصل همیشه این بیت رو تو ذهنم تداعی میکنه

ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فصل کردن آمدیم

پیام های دیگران ( 16)        link        شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥ - محمد حسین



 

به خودم چرا،

اما به تو كه نمی توانم دروغ بگویم!


می دانم بر نمی گردی!


می دانم كه چشمم به راه خنده های تو خواهد خشكید!


می دانم كه در تابوت ِ همین ترانه ها خواهم خوابید!


می دانم كه خط پایان پرتگاه گریه ها مرگ است!


اما هنوز كه زنده ام!


گیرم به زور ِ قرس و قطره و دارو،


ولی زنده ام هنوز!


پس چرا چراغه خوابهایم را خاموش كنم؟


چرا به خودم دروغ نگویم؟


من بودن ِ بی رؤیا را باور نمی كنم!


باید فاتحه كسی را كه رؤیا ندارد خواند!


این كارگری،


كه دیوارهای ساختمان نیمه كاره كوچه ما را بالا می برد،


سالها پیش مرده است!


نگو كه این همه مرده را نمی بینی!


مرده هایی كه راه می روند و نمی رسند،


حرف می زنند و نمی گویند،


می خوابند و خواب نمی بینند!


می خواهند مرا هم مرده بینند!


مرا كه زنده ام هنوز!


(گیرم به زور قرص و قطره و دارو!)


ولی من تازه به سایه سار سوسن و صنوبر رسیده ام!


تازه فهمیده ام كه رؤیا،


نام كوچك ترانه است!


تازه فهمیده ام،


كه چقدر انتظار آن زن سرخپوش زیبا بود!


تازه فهمیده ام كه سید خندان هم،


بارها در خفا گریه كرده بود!


تازه غربت صدای فروغ را حس كرده ام!


تازه دوزاری ِ كج و كوله آرزوهایم را


به خورد تلفن ترانه داده ام!


پس كنار خیال تو خواهم ماند!


مگر فاصله من و خاك،


چیزی بیش از چهار انگشت ِ گلایه است،


بعد از سقوط ِ ستاره آنقدر می میرم،


كه دل ِ تمام مردگان این كرانه خنك شود!


ولی هر بار كه دستهای تو،


(یا دستهای دیگری، چه فرقی می كند؟)


ورق های كتاب مرا ورق بزنند،


زنده می شود


و شانه ام را تكیه گاه گریه می كنم!


اما، از یاد نبر! بیبی باران!


در این روزهای ناشاد دوری و درد،


هیچ شانه ای، تكیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود!


هیچ شانه ای!?

 

****************

گفتم: «بمان!» و نماندی!


رفتی،


بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!


گفتم:


نردبان ترانه تنها سه پله دارد:


سكوت و


صعودُ


سقوط!


تو صدای مرا نشنیدی

و من


هی بالا رفتم، هی افتادم!


هی بالا رفتم، هی افتادم...


تو می دانستی كه من از تنهایی و تاریكی می ترسم،


ولی فتیله فانون نگاهت را پایین كشیدی!


من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،

بی چراغ قلمی پیدا كردم


و بی چراغ از تو نوشتم!


نوشتم، نوشتم...


حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می كنند!


دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می كنند


و می خندند!


عده ای سر بر كتابم می گذارند و رؤیا می بینند!


اما چه فایده؟


هیچكس از من نمی پرسد،


بعد از این همه ترانه بی چراغ


چشمهایت به تاریكی عادت كرده اند؟


همه آمدند، خواندند، سر تكان دادند و رفتند!


حالا،


دوباره این من و ُ


این تاریكی و ُ


این از پی كاغذ و قلم گشتن!


گفتم : « - بمان!» و نماندی!


اما به راستی،


ستاره نیاز و نوازش!


اگر خورشید خیال تو


اینجا و در كنار این دل بی درمان نمی ماند،


این ترانه ها


در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟?



*********

 






نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : راز عشق، شعر عاشقانه، اس ام اس های عاشقانه،
ارسال شده در: شنبه 2 مرداد 1389 :: توسط : مهدی کناررودی
در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

************************************************************

به شیشه گفتم دوستت دارم ، شیشه شکست ..

به گل گفتم دوستت دارم ، گل پژمرد ..

به دریا گفتم دوستت دارم ، دریا خشکید ...

حالا به تو میگم دوستت دارم
(
هوای خودتو داشته باش)!!!!

***********************************************************

ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه،

اما می تونیم بهش یاد بدیم که

لبه های تیزش دست اونی رو که دلمون رو شکسته، نبره!

هر وقت دل کسی رو شکستی یه میخ به دیوار بکوب

اگه دلش رو بدست آوردی میخ رو از دیوار بردار

اما چه فایده جای میخ رو دیوار مونده

*************************************************

باز شب شد چقدر تنهایم                      گفته بودی كه شبی می آیم

باز شب شد و از پنجره ام                   همچنان راه تو را می پایم

كنج این پنجره ها شب همه شب             منم و گریه و های و هایم

پشت این پنجره ها تا به سحر                پنجه بر پیكر شب می سایم

نكند بیهوده عمر خود را                      پشت این پنجره می فرسایم

نكند بیهوده تكرار شود                        قصه ی چشم به راهی هایم

باز چون دیشب و شب های دگر             می روم پنجره را بگشایم

باز شب شد شب و از پنجره ام              همچنان راه تو را می پایم...

*********************************************************************

هر چه گویم عشق را شرح و بیان              چو به عشق آیم خجل باشم از آن

 

ای قناعت توانگرم گردان                          که ورای تو هیچ نعمتی نیست

 

کنج صبر اختیار لقمان است                    هر که را صبر نیست حکمت نیست

 

گر گزندت رسد زخلق مرنج                        که نه راحت رسد زخلق نه رنج

 

از خدا دان خلاف دشمن و دوست                 که دل هر دو در تصرف اوست

 

خواهی که خدای بر تو بخشد                          با خلق خدای کن نکویی

 

همراه اگر شتاب کند در سفر تو نیست           دل بر کسی مبند دلبسته تو نیست

 

 همراه اگر شتاب کند در سفر تو نیست دل بر کسی مبند دلبسته تو نیست 

***********************************************************************

 

غره مشو که مرکب مردان مرد را            در سنگلاخ بادیه پی ما برده اید

 

نومید هم مباش که رندان جرعه نوش            نا گه به یک ترانه به منزل رسیده اند

***********************************************************************

 

شب را دوست دارم بخاطر تاریکی....

تاریکی را دوست دارم بخاطر تنهایی...

تنهایی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که میدانم بر سر مزارم خواهی ریخت

************************************************

كاش مـی شـد در كنـارت      عاشـق و دیوانـه بـودن
  بـا دل مســت و خرابـت      همدل وهـم خانـه بـودن
  كاش مـی شـد در خیالـم      خـواب ورویـای تودیـدن
  در دل شـب مسـت بــودن      چشـم زیبـای تـو دیـدن
  كاش مـی شـد از نگاهـت      پل بـه دنیـای دلـت زد
  مست چشمـان تـو بـود و      بوسـه نـا غافلــت زد

**************************************************

اگر صد سال بعد از مرگ من         گر بشکافی قبر من
  خواهی شنید از قلب من       دوستت دارم ای دوست من  

***********************************************************************

جدای را من نکردم خدا کرد      نمی دانم کدام ناکس دعاکرد 

**********************************************************************

در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی .    الهی تنهاترین تنها كست در تنها ترین تنهاییت تنهای تنهایت گذارد.

*********************************************************************

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم      گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم
  یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند      طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم
 

*********************************************************************

در میان ماه رویان ماه روی من تویی        گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی 

******************************************************************

کشتی قلب مرا                موج   نگاه    تو   شکست
  گر    صبر    کنم             تو هم مرا خواهی شکست
 

**********************************************************************

 






نوع مطلب : شعر، sms، 
برچسب ها : اس ام اس های عاشقانه، شعر های عاشقانه،
ارسال شده در: شنبه 2 مرداد 1389 :: توسط : مهدی کناررودی


 
فال حافظ

ابتدا نیت كنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید

.::.حالا كلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

مطالب اخیر
مدیر وبسایت
برچسبها
جوک
55
آمار وبسایت ما
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :